نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما بار تن ز کوی وصال تو می بریم

وز بهر توشه عشق جمال تو میبریم

تا دوست را ز دوست بود یادگارئی

دل با تو میدهیم و خیال تو میبریم

دلهای ما بدام بلا میشود اسیر

هردم که نام دانه خال تو میبریم

چون مصریان بضاعت ما تنگ شکر است

زیرا که نکته ای ز مقال تو میبریم

مانند خضر چاشنی چشمه حیات

از لفظ همچو آب زلال تو میبریم

ننگ وجود خویشتن از روی مسکنت

از خاک آستان جلال تو میبریم

جانا حسین هست مقیم درت ولیک

بار بدن ز بیم ملال تو می بریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ابراز عشق و دلبستگی خود به معشوق می‌پردازد. او از بار سنگین عشق و یاد معشوق می‌گوید که همراه خود می‌برد. دل و فکر خود را به خاطر یاد معشوق می‌سپارد و همواره در اندیشه اوست. شاعر اشاره می‌کند که نام معشوق همچون دانه خال او، دل‌ها را گرفتار می‌کند و یادش به شدت در زندگی او تاثیرگذار است. او همچنین به محدودیت خود از نظر وجودی اشاره کرده و از عزت و جلال معشوق سخن می‌گوید، و در نهایت اذعان می‌کند که وجود حسین (به عنوان معشوق) در زندگی‌اش دائمی است، اما بار غم و نگرانی از جدایی را بر دوش می‌کشد.