شمارهٔ ۱۷۶ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا بیا که من اندر جهان ترا دارم
جفا مکن که بجان بنده وفا دارم
اگر ز کوی تو گردی بمن رساند باد
بخاک پای تو کان را چه توتیا دارم
مرا به تیغ جفا گر کشند ممکن نیست
که دست مهر ز فتراک دوست وادارم
بجور روی نه پیچم ز آستانه یار
که سالهاست که سر بر در رضا دارم
طبیب درد سرم گو مده برای علاج
که من ز درد غم عشق او دوا دارم
گدای درگه ارباب فقر تا شده ام
هزار گونه فراغت ز پادشا دارم
ز گرد کبر و ریا دامن دل افشاندم
که روی در حرم خاص کبریا دارم
مس وجود بکوشش کنم زر خالص
چو از حیات گرانمایه کیمیا دارم
حسین از کرم ایزدی مشو نومید
که من ز مرحمت او امیدها دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و وفاداری عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از درد و رنجهای ناشی از عشق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچگاه از ارتباط با محبوب خود فاصله نخواهد گرفت. او خود را همچون گدای درگاه معشوق میداند و از دردهای عشقش به عنوان یک دارو یاد میکند. همچنین، شاعر به تلاش برای تکامل روحی و اخلاقی خود اشاره میکند و امید به رحمت و کرم خداوند را هرگز از دست نمیدهد. در نهایت، او بر اهمیت عشق و وفاداری در زندگی تأکید میکند.