شمارهٔ ۱۷۱ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نبودم یکنفس طاقت که چشم از یار بربندم
کنون در خواب اگر بینم خیال دوست خورسندم
بجانت ای دلارامم که تا غایب شدم از تو
بدل مشتاق دیدارم بجانت آرزومندم
شدم صید و همی گفتم که بر بندی بفتراکم
بناگه از جدائیها جدا شد بند از بندم
اگر خاک وجود من برد باد فنا هرگز
بگرد دامنت گردی نشستن نیز نپسندم
در ایام فراق تو ز غیرت دوختم دیده
نپنداری که دور از تو نظر بر غیرت افکندم
بخاک پای تو جانا که کحل چشم خود سازم
اگر باد آورد گردی ز خوارزم و سمرقندم
چو من دیوانه عشقم نخواهد داشتن سودی
اگر حاکم نهد بندم وگر عاقل دهد پندم
مرا گفتی حسین از من که دل برکندی و رفتی
نکندم دل ز تو جانا ولیکن جان بسی کندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد فراق و longing برای یارش میگوید. او نمیتواند از عشق خود دل بردارد و حتی در خواب نیز فقط خیال یار را میبیند. عشق او به حدی عمیق است که از جدایی احساس خفگی میکند و هرگز نمیخواهد به چیزی غیر از یارش توجه کند. او به یارش ایمان دارد و میگوید که حتی اگر وجودش به خاک سپرده شود، به هیچ چیز دیگری نخواهند پرداخت. در نهایت، او به احساسی عمیق و آشفته اشاره میکند که جدا شدن از یار برایش بسیار دشوار است و علیرغم رفتن یارش، دلش هنوز به او وابسته است.