شمارهٔ ۱۷۲ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاری که ز جان دوسترش داشته بودم
وندر دل و جان تخم غمش کاشته بودم
وز بندگی آن شه خوبان زمانه
صد رایت اقبال برافراشته بودم
از بهر شرف خاک قدمهاش چو سرمه
در چشم جهان بین خود انباشته بودم
دامن ز جهان و بر دامان هوایش
از دست دل غمزده نگذاشته بودم
پنداشته بودم که شود مونس جانم
اکنون نه چنانست که پنداشته بودم
انگاشته بودم که شوم محرم رازش
بودست خطا آنچه من انگاشته بودم
بگذاشت مرا همچو حسین و بدلش هم
نگذاشت که آشفته دلی داشته بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و آسیبهای ناشی از آن است. شاعر از عشقی صحبت میکند که نسبت به محبوبش داشته و آرزومند بوده که همیشه در کنار او باشد. او میگوید که به خاطر محبت به این معشوق، به شرافت و ارزش او احترام گذاشته و امیدهای زیادی به این رابطه بسته. اما حالا متوجه شده که واقعیت بر خلاف تصور اوست و این عشق به جای آرامش، باعث درد و ناامیدیاش شده است. شاعر به موقعیتی اشاره میکند که احساس میکند رنجیده و تنهاست، و از شعور و دلخوشیاش کاسته شده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که برخی از آرزوها و انتظاراتش اشتباه بوده و عاشقانهای که در نظر داشته، به سرانجامی نرسیده است.