شمارهٔ ۱۷۴ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
گر برود هزار جان با غم عشق او خوشم
من که بعشق زنده ام منت جان چرا کشم
خضر ز آب زندگی خوش نزید چنانکه من
از هوس جمال او زنده در آب و آتشم
من که ز عشق مردنم هر نفس آرزو بود
بهر لقای جاودان آب حیات می چشم
بر سر نطع نیستی پای نیاز اگر نهم
روح قدس بیفکند بر سر سدره مفرشم
باده عشق میبرد درد سر خمار عقل
ساقی عاشقان بده زان می ناب بیغشم
شش جهة است چون قفس جای در او نمی کنم
طایر لامکانیم من نه اسیر این ششم
آتش اشتیاق تو سوخت دل حسین را
شمع صفت ولیک من با همه سوز دلخوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و اشتیاق عمیق خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر جانش را هزار بار فدای عشق معشوق کند، باز هم زندگیاش را در عشق او خوش میداند. او بیان میکند که از عشق زنده است و برای دیدار محبوب، در پی آب حیات است. همچنین به نوعی از بینظمی در زندگی اشاره میکند و میگوید که از عقل دوری میکند تا عشق را تجربه کند. شاعر خود را مانند پرندهای آزاد میداند که در قفس شش جهت محدود نشده است و در نهایت به سوز دلش در برابر عشق اشاره میکند و با وجود درد، از آن احساس رضایت میکند.