شمارهٔ ۱۷۷ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبی اگر بکشد درد آرزوی توام
نسیم صبح دهد زندگی ببوی توام
تن از هوای لحد خاک تیره گشت و هنوز
ز دل نمیرود ای جان هوای روی توام
مرا چه زهره که لاف از غلامی تو زنم
غلام حلقه بگوش سگان کوی توام
در آن امید که روزی وصال دریابم
گذشت عمر گرامی بجستجوی توام
کشان کشان ببهشتم برند و من نروم
که دل نمیکشد ای دوست جز بسوی توام
حدیث جنت و دوزخ کنند مردم لیک
مرا از آن چه خبر چون بگفتگوی توام
در آرزوی تو عمرم گذشت همچو حسین
هنوز واله و شیدا از آرزوی توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و آرزوی معشوق صحبت میکند و بیان میکند که حتی اگر درد و رنجی بر او وارد شود، همچنان به یاد محبوب خود است. او احساس میکند که از خاک و عالم مادی جدا شده و دلش فقط به سوی محبوب میتپد. شاعر به تواضع و بندگی خود در برابر معشوق اشاره کرده و میگوید که عمرش در جستجوی دیدار محبوب سپری شده است. همچنین، او عشق و آرزوی خود را با حسرت بزرگ بیان میکند و میگوید که دنیا برای او بیمعناست، چون فقط به خاطر معشوق به زندگی ادامه میدهد. در نهایت، او خود را همیشه در آرزوی محبوب میبیند و مانند حسین(ع) که در آرزوی کمال است، زندگیاش را در پی او سپری میکند.