نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا خاک صفت معتکف آن سر کویم

بی دردم اگر روضه فردوس بجویم

چون آن صنم موی میان رفت ز چشمم

از ناله چو نائی شده وز مویه چو مویم

گر شهره شهری شدم از شوق عجب نیست

چون رفت ز شهر آنکه من آشفته اویم

عیسی دم من چون سر بیمار ندارد

پیش که روم درد دل خود بکه گویم

کردم قدم از سر که روم راه هوایش

کین راه نشاید که بدین پای بپویم

تا روی نهم بر کف پایت دهدم دست

کز خاک سر کوی تو چون سبزه برویم

حیف است که اغیار برد میوه وصلت

وز باغ رخت من گل سیراب نبویم

گفتی که حسین از در ما چون نرود هیچ

من چون روم ای جان که گدای سر کویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر برای معشوق است. او به جای درد و رنج زندگی، ترجیح می‌دهد در نزدیکی معشوق خود قرار گیرد و از عشق او بهره‌مند شود. شاعر بیان می‌کند که حتی اگر دردی نداشته باشد، باز هم به دنبال معشوق خود خواهد بود و در غیاب او غمگین است. او همچنین از فاصله‌ای که بین خودش و معشوق وجود دارد، گله می‌کند و تأکید دارد که عشق او جدی و عمیق است. در نهایت، شاعر به خود می‌گوید که چگونه به نزد معشوق برود و از عشق و وصل او سخن بگوید.