شمارهٔ ۱۸ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارها
دارم من آشفته دل با سوز عشقت کارها
گرچه میان آتشم با داغ درد تو خوشم
عاقل اگرچه میکند بر حال من انکارها
با یادت ای پیمان گسل خالی شد از اغیار دل
آیینه صافی کی شود بی صیقل از زنگارها
من سوی تو بشتافتم روی از دو عالم تافتم
چون نور ایمان یافتم بگسستم این زنارها
آئی بهنگام چمن ور نیز بگزیدی وطن
و اندر دل پر درد من از غم نشاندی خارها
از شوق تو ای دل ربا آتش فتد در جان ما
چون آورد باد صبا بوی تو از گلزارها
بگذر حسین از علم تن بشناس جان خویشتن
ناحق دهد صد علم و فن بگذر از این گفتارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی خود با درد و محنت سخن میگوید. او با وجود آتش عشق و درد، همچنان احساس خوشحالی و نشاط میکند. قلب او از یاد معشوق خالی شده و با وجود آزارهایی که در دل دارد، به سوی او میشتابد و از دو دنیای دیگر روی میگرداند. عشق او مانند نوری است که او را از زنگارها و مشکلات رهایی میبخشد. او به خاطر شوق معشوق، آتش عشق را در دل خود احساس میکند و در انتها به حسین میگوید که باید از جنبههای ظاهری و مادی فراتر رود و به شناخت واقعی جان خود بپردازد.