شمارهٔ ۱۸۱ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گذشت عمر و خلاص از محن نمییابم
دوای درد دل ممتحن نمییابم
بجستجو همه آفاق را به پیمودم
خبر ز گمشده خویشتن نمی یابم
بهار آمد و گلها شکفت لیک چه سود
گلی که میطلبم در چمن نمی یابم
مرا ز باغ و گلستان نمیگشاید دل
که بوی او ز گل و نسترن نمی یابم
بسوخت بال و پر جان من چو پروانه
که شمع خویش بهیچ انجمن نمی یابم
چگونه چاک نگردد لباس طاقت من
که بوی یوسفم از پیرهن نمی یابم
علاج درد جدائی ز من مجوی حسین
که این وظیفه یار است من نمی یابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساس درد و جدایی است. شاعر از گذر عمر و ناتوانی در یافتن آرامش سخن میگوید و به جستجوی گمشدهی خود در هر گوشه و کنار میپردازد، اما هیچ به نتیجه نمیرسد. بهار و رویش گلها نیز برای او بیفایده است، چرا که گل مورد نظرش را در میان آنها نمییابد. دلش برای باغ و گلستان شاد نمیشود زیرا بوی محبوبش را پیدا نمیکند. همچنین او به سوز و گداز پروانهای مشابه است که از نبود شمع و روشنی رنج میبرد. در نهایت، شاعر بیان میکند که درمان درد جداییاش به عهدهی یار است، اما او نمیتواند آن را بیابد. تمام این موارد نشاندهندهی عمیقترین احساس تنهایی و ناامیدی شاعر است.