شمارهٔ ۱۸۴ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مراد خاطر خود در جهان نمی یابم
دوای درد دل ناتوان نمی یابم
جهان بگشتم و آفاق سر بسر دیدم
ولی ز گمشده خود نشان نمی یابم
چو باد گرد چمنها برآمدم لیکن
گلی که بایدم از گلستان نمی یابم
کناره میکنم از محفل نکورویان
که شمع مجلس خود زین میان نمی یابم
ز سوز دل نفسی پیش کس نیارم زد
که یار همنفسی مهربان نمی یابم
دریغ و درد که در خاک بایدم جستن
گلی که در همه بوستان نمی یابم
حسین کوس سفر زن بسوی عالم جان
که آنچه میطلبم در جهان نمی یابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق ناامیدی و فقدان است. شاعر از جستجوی خود در جهان و تلاش برای یافتن مراد و آرامش سخن میگوید، اما متوجه میشود که آنچه میطلبد، هرگز نمیتواند پیدا کند. او به جستجوی گمشدهاش در تمام آفاق و گلستانها میپردازد، اما به نتایج ناامیدی میرسد و از محفل افرادی که خوشیها را برایش به ارمغان نمیآورند، کنارهگیری میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که آنچه در جستجوی آنست، تنها در خاک و در زندگی پس از مرگ ممکن است یافت شود.