شمارهٔ ۱۸۹ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
از باده دوشینت بس بیخبریم ای جان
وز شکر شیرینت در شور و شریم ای جان
تا حسن تو شد ساقی در عشق شراب آورد
از نرگس خمارت سرمست و تریم ای جان
جز روی تو گر روئی در دیده ما آید
فردا بکدامین رو در تو نگریم ای جان
هر چند که ظاهر شد خاشاک بر و بحریم
دریای حقایق را صافی گهریم ای جان
هر ناوک دلدوزی کز قبضه عشق آید
گاهی هدفیم آنرا گاهی سپریم ای جان
از بهر نثار تو داریم بکف جانی
بنمای جمال خود تا جان سپریم ای جان
ای یار مسیحا دم از وصل بده مرهم
کز زخم فراق تو خسته جگریم ای جان
گفتی که حسین آخر زین در به نمی گردد
زین در به چه رو گردیم چون خاک دریم ای جان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عمق عشق و شیدایی خود نسبت به محبوب میپردازد. او از بیخبریاش از لذایذ عاشقانه و شکرین بودن محبوب میگوید و بیان میکند که عشق و زیبایی محبوب، او را سرمست کرده است. او با اشاره به سختیهای عشق، از جستجوی حقیقت و زیبایی واقعی که تنها در چهره محبوبش نمایان است، صحبت میکند. در این شعر، شاعر از فراق و درد جدایی نیز سخن میگوید و آرزو میکند که محبوب به او نزدیک شود و زخمهای دلش را مرهم نهد. او در نهایت به یک نتیجهگیری میرسد که در عشق، هر داستان و تجربهای به نوعی به درد و عشق مرتبط است و او همیشه در جستجوی وصال محبوب خواهد بود.