شمارهٔ ۱۹۱ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نتوان لعل فرح بخش ترا جان گفتن
کانچه آید بدهان پیش تو نتوان گفتن
عارضت را که بر او مهر فلک دربان است
روشن است اینکه نیارم مه تابان گفتن
قامتت را که از او طوبی و جنت خجل است
راستی را نتوان سرو خرامان گفتن
گفتم از طره خال تو پریشان حالم
گفت باری ز تو عیب است پریشان گفتن
گفتمش از تو فراوان غم و محنت دارم
گفت حاصل چه از این هرزه فراوان گفتن
آخر ای دوست که با محنت و درد تو مرا
نیست حاجت سخن راحت و درمان گفتن
آشکارا چو مرا سوخته ای همچو حسین
تا به کی با دگری قصه پنهان گفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او میگوید که توان بیان واقعیات و زیباییهای معشوق را ندارد و هر چه را که در دل دارد، نمیتواند به زبان آورد. معشوقش چنان زیباست که حتی در وصف او نیز کلمات کم میآورند. شاعر از غم و درد خود به خاطر دوری از معشوق صحبت میکند و میگوید که دیگر نیازی به گفتوگو درباره مشکلاتش ندارد، زیرا عشق او به حدی عمیق و سوزناک است که نیازی به توضیح اضافی نیست. در نهایت، شاعر حس میکند که آسیب دیده و سوخته است، مانند حسین، و این درد او را از بیان آشکار احساساتش در مورد دیگران باز میدارد.