نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای دل و جان عاشقان شیفته لقای تو

عقل فضول کی برد راه بکبریای تو

بلبل طبع با نوا از چمن شمایلت

طوطی روح را دهن پر شکر از عطای تو

آتش جان خاکیان نفخه بی نیازیت

آب رخ هوائیان خاک در سرای تو

گشته قرار آسمان پایه قدر بنده ات

بوده و رای لامکان سلطنت گدای تو

دیده بدوخت از جهان آنکه بدید طلعتت

گشت جدا ز خویشتن هر که شد آشنای تو

هست ترا بجای من بنده بی شمار لیک

آه که بنده ترا نیست شهی بجای تو

تیغ بکش بکش مرا تا برسی بکام دل

جان هزار همچو من باد شها فدای تو

پیش سگان کوی تو جان برضا همی دهم

جان حسین اگر بود واسطه رضای تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و شیدایی نسبت به محبوب می‌پردازد. شاعر از دل و جان عاشقانه‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که عقلش در مقابل عظمت محبوب ناتوان است. او به زیبایی و لطافت محبوب مانند بلبل و طوطی اشاره کرده و از شوق و نیاز به او سخن می‌گوید. عشق به محبوب به حدی است که حتی آسمان نیز به خاطر او آرامش دارد و هر که او را ببیند، از خود بی‌خود می‌شود. شاعر تأکید می‌کند که بنده‌های زیادی برای محبوب وجود دارند، اما هیچ‌کس به اندازه خودش نمی‌تواند به او خدمت کند. در نهایت، او آرزو می‌کند که حاضر است جانش را برای محبوب فدای کند و حتی اگر لازم باشد، جانش را در راه او بدهد.