شمارهٔ ۲۱۳ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دست بختم کوته است از دامن وصلت که هست
پایه من سست قدرت بخت والا آمده
گوهر طبعم نثار خاک پایت کی سزد
گرچه از روی شرف لؤلؤی لالا آمده
نظم من در خورد جاهت کی بود با آنکه هست
در شعرم خوشتر از دری شعرا آمده
ای ز آب مرحمت شسته لباس دین ما
تا ز چرک شرک صافی و مصفا آمده
کنج ویران جای گنج آمد از آن مهر ترا
در دل ویران من پیوسته مأوی آمده
پای مردیهای لطفت میرساند دمبدم
آنچه از درگاه حق ما را تمنا آمده
هم ز لطف خویشتن درمان درد ما بکن
ای ز لطفت درد جانها را مداوا آمده
ای با دل شکسته ترا کار آمده
درد تو مرهم دل افکار آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناکامیهای خود در عشق و زندگی صحبت میکند و احساس کند که بخت او برای رسیدن به وصال معشوق کوتاه است. او به ضعفهای شخصیت خویش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر دارای فضیلتهایی همچون لؤلؤ باشد، باز هم نمیتواند با دیگران رقابت کند. شاعر از دریافتی از رحمت الهی سخن میگوید که باعث پاکسازی روح او از آلودگیهای دنیوی میشود. همچنین، در دل ویران خود، عشق به معشوق را گنجی میداند و به لطف و محبت او نیاز دارد تا دردها و مشکلاتش درمان شود. در نهایت، شاعر به معشوق خود به عنوان مرهمی برای دلهای شکسته اشاره میکند و از او میخواهد دردی که درونی او را آزار میدهد درمان کند.