شمارهٔ ۲۱۶ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای گنج سودای ترا کنج دلم ویرانه
شمع تجلای ترا شهباز جان پروانه
دل جای عشقت ساختم از غیر تو پرداختم
حاشا که سازم کعبه را چون کافران بتخانه
در روضه فردوس اگر دیدار بنمائی دمی
بینند اهل معرفت آنرا کم از کاشانه
مست و خرابم تا ابد نی دل شناسم نی خرد
کاندر خرابات ازل نوشیده ام پیمانه
عشقت علم افراشته صد تخم فتنه کاشته
واندر جهان نگذاشته یک عاقل و فرزانه
غواصی بحر قدم گر باید از سر کن قدم
درکش بقعر بحر دم آنگه بجو دردانه
تا کی پی سودائیان زنجیر جنبانی حسین
خود لایق زنجیر تو کو در جهان دیوانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و جنونآمیز عاشق به معشوق است. شاعر میگوید که دلش را به عشق او گره زده و هیچگاه نمیتواند کعبه را به مانند بتخانهها بتکده کند. او از حالتی مست و خراب صحبت میکند که در آن نه عقل را میشناسد و نه دلش را. عشق او نهتنها نشانههایی از جنون و درد را به وجود آورده، بلکه باعث شده تمامی عاقلان و فرزانگان را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر از ضرورت غوص در عمق عشق و جدایی از زنجیرهای دنیوی سخن میگوید.