نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باز این چه فتنه است که آغاز کرده ای

با عاشقان خویش مگر راز کرده ای

با جغد و با عقاب چرا همنفس شدی

از آشیان قدس چو پرواز کرده ای

مرغ دلم ز قید هوا رسته بود لیک

صیدش تو شاهباز چو شهباز کرده ای

چشم کسی ندید چنین فتنه ها که تو

با چشم شوخ و غمزه غماز کرده ای

بر رخ کشیده پرده مه و مهر از حیا

هر دم که پرده از رخ خود باز کرده ای

آوازه جمال تو بگرفت شرق و غرب

وانگاه صید خلق بآواز کرده ای

جان حسینی و دل عشاق برده ای

تا در حصار نغمه شهناز کرده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یک معشوقه‌ی جذاب و فریبا اشاره دارد که با زیبایی و فتنه‌های خود، دل عاشقان را به آتش کشیده است. او از این معشوقه می‌پرسد که چه رازی با عاشقان دارد و چرا به پرندگان شکارکننده مانند جغد و عقاب نزدیک شده است. شاعر با بیان اینکه دل او از قید و بندها رسته بوده، اما این معشوقه او را دوباره در دام عشق گرفتار کرده است، احساس عمیق عاشقانه و حیرت خود را ابراز می‌کند. همچنین، گویی جمال او از شرق تا غرب آوازه‌اش را پراکنده کرده و دل بسیاری را از عشق پر کرده است. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که این معشوقه با صدای نغمه‌های دلنشین خود، جان عاشقان را گرفته و آن‌ها را به حصاری از عشق و شور و شوق وارد کرده است.