شمارهٔ ۲۳۰ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که در اقلیم دلها حاکم و سلطان توئی
جمله عالم یک تن تنها و در وی جان توئی
از که جویم انس دل چون مونس جان یاد تست
با که گویم درد خود هم غایت درمان توئی
گر لب از گفتار بندم هم توئی اندیشه ام
ور بنالم از فراقت همدم افغان توئی
پرده ها انگیختی بر خلق بهر احتجاب
در پس هر پرده دیدم شاهد پنهان توئی
قدرتت چوگان و عالم گوی و میدان لامکان
فارس چابک سوار شاهد میدان توئی
آن و این گفتن مرا عمری حجاب راه بود
چون گشادی چشم من دیدم که این و آن توئی
گرچه ویران شد دل عاشق ز دردت باک نیست
گنج پنهان چون در آن کنج دل پنهان توئی
عاشق و معشوق را ای عشق با تو کار نیست
ناله یعقوب و حسن یوسف کنعان توئی
جان رنجور حسین از تو شفا دارد امید
ای خدایی که مفرحبخش رنجوران توئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف عشق و حقیقتی عمیق میپردازد که در دلها حاکم است. او به معشوق خود اشاره میکند که در تنهایی و درون هر انسان وجود دارد و درمان دردها و آلام انسانی است. شاعر به قدرت و نفوذ این عشق در عالم اشاره کرده و میگوید که همه چیز در این عشق خلاصه میشود. او از اضطراب و اندوه خود میگوید و بیان میکند که حتی در تاریکی و فراق، وجود معشوق را احساس میکند. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که درد عاشقانه، بیاهمیت است چرا که در دل هر عاشق، گنجی از عشق پنهان وجود دارد و این عشق امیدبخش و مفرح است.