نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۴ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بشارت باد ای عاشق که یار آمد بمهمانی

سبک جان را نثارش کن مکن دیگر گرانجانی

چرا آشفته عقلی گر از عشقش خبر داری

چرا وابسته جانی اگر جویای جانانی

اگر خواهی که عشق او گریبان گیر جان گردد

برافشان دامن همت ز گرد عالم فانی

الا ای طایر قدسی در این گلشن چه میپوئی

مگر یادت نمی آید ز گلشنهای روحانی

چو بومان گرد هر ویران چرا سرگشته میکردی

بسوی شاه خود بازآ که تو شهباز سلطانی

برآور یکنفس از جان بسوزان این دو عالم را

که تا جانان پدید آید از این جلباب ظلمانی

به تیغ عشق قربان شو شهید عشق جانان شو

که تا عمر ابد یابی بحکم نص فرقانی

دلا در بوته عشقش دمی بگداز و صافی شو

که نقد قلب نستانند صرافان ربانی

حسین ار بنده فرمان شوی سلطان عشقش را

سلاطین جهان الحق کنندت بنده فرمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از عشق و عاشقی پرداخته و به عاشقان بشارت می‌دهد که محبوبشان در راه است. شاعر از آنها می‌خواهد که خود را از تعلقات دنیوی رها کنند و قلب خود را به عشق بسپارند. او به آشفته‌حالی عاشقان اشاره می‌کند و از آنها می‌خواهد به سوی محبوب واقعی خود بازگردند. عشق را به عنوان نیرویی فراگیر و نجات‌بخش معرفی می‌کند که می‌تواند انسان را از رنج‌های دنیوی آزاد کند. در نهایت، شرایطی را برای رسیدن به مقام عشق و جایگاه الهی مطرح می‌کند، و تأکید می‌نماید که باید در راه عشق قربانی شد تا به حقیقت و جاودانگی دست یافت.