شمارهٔ ۲۳۸ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
رخ خویش اگر نمائی دل عالمی ربائی
دو جهان بهم برآید ز نقاب اگر برآئی
ز مشارق هویت چو بتابد آفتابت
ز ظلال اثر نماند ز کمال روشنائی
هله ای شه مجرد بنمای طلعت خود
نه توئی بهل نه اوئی نه منی بمان نه مائی
غم خویش با که گویم بکدام راه پویم
خبر تو از که جویم تو که در صفت نیائی
بجمال لایزالت بکمال بیزوالت
بگداز هستی ما که نماند این جدائی
دل و دین چو میربائی ز پس هزار پرده
چه قیامتی که باشد چو نقاب برگشائی
چو بنزد تست روشن که بحسن بی نظیری
عجب ار جمال خود را بکسی دگر نمائی
چو خلیل عشق اوئی مگریز ز آتش دل
که گل و سمن بروید چو بآتش اندرآئی
تو سبوی پر ز آبی بکنار بحر وحدت
اگرت سبو شکسته تو شکسته دل چرائی
ز لباس هستی خود چو حسین شو مجرد
پس از آن درآ بدریا که تو مرد آشنائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و حضوری روحانی اشاره میکند که اگر انسانی با تمام زیباییهای وجودش خود را نشان دهد، میتواند دلهای بسیاری را رباید. با ظهور کامل هویت و کمالات، هیچ اثری از سایه و نقص باقی نمیماند. شاعر درخواست میکند که زیبایی واقعی خود را نشان دهد و از جدایی و غمهایش بگوید. او بر این باور است که در حضور معشوقی بیهمتا، کمال و جمال باید درک شود و گرنه این جدایی بیمعناست. در نهایت، شاعر به عشق و وحدت اشاره میکند و اینکه باید از محدودیتهای دنیوی گذشت و به حقیقت پیوست.