نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بیا ایکه جانرا مداوا توئی

که ما دردمند و مسیحا توئی

جهان چون تن است و تو جان جهان

که چون جان نهان و هویدا توئی

چو ظاهر بباطن بیامیختی

گهی ما تو باشیم و گه ما توئی

غلط میکنم ما و تو خود کجاست

در آنجا که ای جان تنها توئی

بزن آتش ای عشق در ما و من

که ما جمله لائیم والا توئی

بهر گوشه ای از تو صد فتنه است

که سرمایه شور و غوغا توئی

تو معشوقی ای عشق و هم عاشقی

که لیلی و مجنون شیدا توئی

ز عالم چو آیینه ای ساختی

تماشاگر و هم تماشا توئی

فزایش نخواهم من از دیگری

که روح مرا راحت افزا توئی

ز هر ذره جلوه دهی حسن خویش

که در دیده پیوسته بینا توئی

گر آشفته آید حدیث حسین

تو معذور دارش که گویا توئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به رابطه میان عشق و معشوق می‌پردازد و عشق را مرکز وجود و جان جهان می‌داند. او معشوق را به عنوان منبع همه زیبایی‌ها و شور و شوق معرفی می‌کند و بیان می‌کند که وجود او به مانند جان در بدن است. شاعر از آتش عشق سخن می‌گوید که در وجود او شعله‌ور است و آن را عامل ایجاد شور و غوغا می‌داند. او همچنین اشاره می‌کند که معشوق و عاشق در حقیقت یکی هستند و در این عالم، هر دو نقش تماشاچی و تماشا را ایفا می‌کنند. در نهایت، او از عشق حسین (ع) نام می‌برد و می‌گوید که در این عشق، همه بی‌نظیرند و وجود معشوق را عامل هر زیبایی و کمال می‌داند.