نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۲ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانم بسوخت از غم و بی غم نمیکنی

دانی جراحت دل و مرهم نمیکنی

گفتم کنی عیادت ما از سر کرم

مردیم و پای رنجه بماتم نمیکنی

ما از تو قانعیم بیک غمزه سالها

یارب چه موجبست که آن هم نمیکنی

جان مرا ز آتش حسرت بسوختی

جانا حذر ز آه دمادم نمیکنی

چون حسن خویش دمبدم افزون کنی جفا

وز ناز و عشوه یک سر مو کم نمیکنی

جان مرا که محرم اسرار کبریاست

اندر حریم وصل تو محرم نمیکنی

تا گفتمت که ای گل خندان به بینمت

چشم مرا ز گریه تو بی نم نمیکنی

عالم ز عشق تو همه در شورشند و تو

هیچ التفات جانب عالم نمیکنی

رفت آنکه از جفای تو فریاد کردمی

یا ذکر جور و یاد ز بیداد کردمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و رنجی که به خاطر دوری محبوبش متحمل شده، سخن می‌گوید. او به محبوبش می‌گوید که دردی که به دلش وارد کرده و محبت و توجهی که از او انتظار دارد، برآورده نمی‌شود. او از محبوبش می‌خواهد که از روی محبت به عیادت او بیفتد، اما همواره از این کار سر باز می‌زند. شاعر از حسرت و آتش درونش به خاطر عشق ناتمامش می‌گوید و بدون توجه محبوبش، احساس تنهایی و ناامیدی می‌کند. او همچنین اشاره می‌کند که دیگران نیز به عشق او دچار شور و شوق هستند و این عدم توجه به احساسات دیگران، دل او را بیشتر می‌آزارد. در انتها، شاعر به یاد گذشته‌ها و لحظاتی که از جفاهای محبوبش فریاد می‌زده، می‌پردازد.