شمارهٔ ۲۴۴ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر جا که هست چون تو گلی سرو قامتی
از بلبلان خسته برآید قیامتی
گر جان و دل بروی تو ایثار کردمی
باشد که نی کند دل و جانم غرامتی
ناصح ندیده چهره لیلی چرا کند
مجنون خسته را ز محبت ملامتی
عالم چو از تطاول زلف تو در هم است
حال مرا چگونه بود استقامتی
صد آبروی یابم اگر باشدم بحشر
از خاک آستان تو بر رخ علامتی
عمری که غافل از رخ خوبت گذاشتم
ضایع گذشت و هست بر آنم ندامتی
چشم حسین چشمه خونین روان کند
هر جا که بی حبیب نماید اقامتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق غیرقابل وصف اشاره دارد. شاعر با تشبیه معشوق به گلی زیبا، از تأثیر محبت آن بر زندگیاش صحبت میکند. او میگوید که اگر جان و دل خود را فدای معشوق کند، شاید بتواند غم و غصهاش را جبران کند. شاعر همچنین به احساسات مجنون اشاره میکند و میگوید که چطور عشق میتواند فرد را به چالش بکشد. او در نهایت از عمر گمشدهاش در دوری از محبوب نادم است و به تأثیر عمیق این عشق بر حال و آیندهاش میپردازد.