شمارهٔ ۲۴۳ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای کاشکی غم تو نصیب دلم شدی
تا با غم تو خاطر خود شاد کردمی
خسرو نیم که بر لب شیرین طمع کنم
باری همان وظیفه فرهاد کردمی
آن شد که در مقابل رخسار و قامتت
وصف لطافت گل و شمشاد کردمی
گر با دلم خیال تو میساخت پیش از این
والله که از وصال تو کی یاد کردمی
با من اگر جنایت عشقت قرین شدی
دل را ز قید عقل خود آزاد کردمی
همچون حسین نامه هستی دریدمی
آنگاه درس عشق تو بنیاد کردمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر آرزو دارد که غم معشوقش را احساس کند تا بتواند با آن دلش را شاد کند. او به حالتی از عشق و فراق اشاره میکند و بیان میکند که اگر عشق معشوقش به او گره خورده بود، زندگیاش را به گونهای دیگر میچرخانید. شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد و اگر عشق را پیش از این درکش میکرد، به سرنوشت دیگری میرسید. او همچنین از آزادی دلش از قید عقل در اثر عشق صحبت میکند و از عشقش به عنوان یک درس زندگی نام میبرد.