نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

تو که شاه ملک حسنی و سریر و جاه داری

دل همچو من گدائی عجب ار نگاه داری

ز توام امید رحمت بکدام روی باشد

که نه غم از آب دیده نه خبر ز آه داری

ز میان ماهرویان رسدت بحسن دعوی

که چو آفتاب روشن ز دو رخ گواه داری

مپسند در دل من همه خار حسرت ایگل

تو مرا بهل در آنجا که نه جایگاه داری

در خلوت درون را چو بروی غیر بستم

پس از آن چنانکه خواهی تو بیا که راه داری

خبری ز پیر کنعان چه شود اگر بپرسی

که تو یوسف زمانی کمر و کلاه داری

بحدیث سر رندی حسین رو مگردان

بکمال آشنائی که بسر شاه داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و امید شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر معشوق را به خاطر مقام و زیبایی‌اش ستایش می‌کند و از او انتظار رحمت دارد. او از دل خسته و گدایی خود می‌گوید و از زیبایی و نور معشوقش می‌نویسد که مانند آفتاب درخشان است. همچنین، شاعر خواسته‌اش را ابراز می‌کند که معشوق به دل او رحم کند و او را در لحظات تنهایی و خلوت خود بپذیرد. در پایان، اشاره به یوسف و داستان‌های او می‌شود که نشان‌دهنده زیبایی و مقام معشوق است. در کل، شعر ترکیبی از عشق، حسرت و زیبایی است.