نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر شبی ز جمالت نقاب بگشائی

بچهره خلوت عشاق را بیارائی

ز عید رسمی مردم چه حاصل است مرا

خجسته عید من آندم که روی بگشائی

اگر کشش نکند جذبه عنایت تو

چه سود کوشش آشفتگان شیدائی

برفت تا تو برفتی فروغ صحبت ما

بیا بیا که تو خورشید مجلس آرائی

چه طرفه ای تو که یکدم شکیب نیست مرا

که را ز جان گرامی بود شکیبائی

ز چشم مردم صورت پرست پنهانی

ولیک در نظر اهل دل هویدائی

دلا برای تماشا بهر طرف منگر

نگر بخویش که تو جان هر تماشائی

تو قطره ای که جدا گشته ای ز جوشش بحر

درآ ببحر که گه موج و گاه دریائی

چو نور چشم حسینی چگونه نشناسد

بهر لباس که ای نازنین برون آئی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش پرداخته و از اهمیت حضور او در زندگی‌اش سخن می‌گوید. او می‌گوید که اگر محبوبش چهره‌اش را بگشاید، مجلس عشق را زینت می‌دهد و این برای او به مراتب مهم‌تر از هر جشن و عید دیگری است. شاعر احساس می‌کند که بدون توجه و عنایت محبوب، تمامی تلاش‌هایش بی‌فایده است. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که محبوبش در چشم مردم مخفی است، اما در نظر عاشقان کاملاً عیان است. شاعر از محبوب می‌خواهد که به جمع عشق‌ورزان برگردد و می‌گوید که او مانند قطره‌ای است که از دریا جدا شده و باید به اصل خود بازگردد. در نهایت، او به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی لباس او هم نمی‌تواند واقعیّت زیبایی‌اش را پنهان کند.