نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۰ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من آن کسم که ندارم به جز گنه کاری

کجاست خود چو من اندر جهان گنه‌کاری؟

به هر که می‌نگرم تخم خیر می‌کارد

چو من ندیده کسی در جهان تبه‌کاری

منم که در همه عالم ندیده است کسی

چو من به دست هوا و هوس گرفتاری

خراب گشته مِهر جمال مَه‌روئی

ز پا فتاده ز دست هوای دلداری

دریغ عمر عزیزم که میشود ضایع

در آرزوی وصال بت جگرخواری

ستمگری صنمی شوخ دیده ای کاو را

به جز جفا و ستم نیست روز و شب کاری

به هیچ یار مده دل حسین و رنج مکش

که نیست در همه عالم به کام دل یاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساس گناه و ناکامی خود می‌پردازد. او می‌گوید که در دنیا تنها چیزی که دارد، گناهکاری است و هیچ‌کس به اندازه او در دام هوس گرفتار نشده است. او نسبت به عمر خود حسرت می‌خورد که در آرزوی وصال معشوقی با زیبایی خاص، تلف می‌شود و از ستمگری و بی‌مهری معشوق شکایت دارد. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که دل را به دوست‌داشتن کسی مده زیرا در دنیا یار دلخواهی پیدا نخواهد شد.