شمارهٔ ۲۵۵ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهایی
چه شد ای جان شیرینم که یک ساعت نمیآیی
جهان شد تیره دور از تو بیا ای مونس جانم
که چون خورشید عالم را به یک پرتو بیارایی
به رویت جان برافشاندن ز من شاید که مشتاقم
به غمزه بیدلان کشتن ترا زیبد که زیبایی
چه بیم از آتش سوزان خیالت با من ار سازد
چه سود از روضه رضوان اگر دیدار بنمایی
نقاب شب بروی خود کشد خورشید از خجلت
تو ای ماه ملکسیما چو از رخ پرده بگشایی
شدم خاک و هنوز از جان هوای دوست میورزم
ندارم حاصل از گیتی به غیر از بادپیمایی
به امید وصال او تسلی میدهم دل را
ولی تا وصل درمانم تو ای عمرم نمیپایی
چو آمد باده صافی چه جای زهد ای صوفی
چو باشد یار من ساقی کجا باشد شکیبایی
جنون عشق پوشیدن حسین اکنون نمییارد
چو طاقت طاق شد دل را برآرد سر به شیدایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و حسرت عاشق است که از دوری معشوق رنج میبرد و به شدت منتظر بازگشت اوست. او از تاریکی و غم جدایی شکایت میکند و میگوید نبود معشوقش، جهان را تیره کرده است. عاشق تلاش میکند تا با یاد او دل خود را آرام کند، اما نتوانسته است از عشق و شوق بیپایانش رهایی یابد. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که تنها روشنی زندگیاش به خاطر عشق اوست. در نهایت، او به این نکته میرسد که در این عشق دیوانهوار، دیگر زهد و پرهیزگاری جایی ندارد و باید به شور و شوق عشق خود ادامه دهد.