شمارهٔ ۲۵۷ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قد رعنا رخ زیبا لب شیرین داری
قصد غارتگری عقل و دل و دین داری
حسن صورت نشود جمع به لطف سیرت
نازنینا تو هم آن داری و هم این داری
جان من خسته بدان غمزه فتان کردی
دل من بسته در آن طره پُر چین داری
تو مسیحای همه خسته دلانی لیکن
کشتن عاشق سودا زده آئین داری
بر رخت قطره خوی یا به رخ گل ژاله است
یا که بر صفحه مه کوکب پروین داری
چاره درد من خسته شناسی لیکن
آنقدر هست که قصد من مسکین داری
همچو دلدار تو یاری به جهان نیست حسین
دیده بگشای تو هم چشم جهانبین داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل درباره زیبایی و جذابیت یک محبوب است که دل و عقل را میرباید. شاعر به توصیف ویژگیهای ظاهری و باطنی او میپردازد و اشاره میکند که حسن صورتش بدون لطف سیرتش بیمعناست. محبوب، با غمزههایش قلبهای خسته را تسخیر کرده و با نگاهی خاص، توجه شاعر را جلب میکند. او به عنوان مسیحای دلشکستگان مطرح میشود و شاعر از درد و غم عشقش سخن میگوید. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هیچ یاری در دنیا همچون محبوب او وجود ندارد و از او میخواهد که دیدهاش را باز کند و به زیباییهای دنیا توجه کند.