شمارهٔ ۲۵۸ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حیف آیدم که چون تو نگار پریوشی
گردد ندیم و همنفس دیو ناخوشی
تا عالمی نسوزد از این آه آتشین
از خون دیده میزنم آبی بآتشی
عشاق را بقامت تو دل همی کشد
چون قد تو ندید کسی سرو دلکشی
سلطانیم نگر که همه شب بکوی تو
بالین ز خشت دارم و از خاک مفرشی
تا دیده دل بروی تو آنخال عنبرین
دارم بسان زلف تو حال مشوشی
من نیز بودم آدمی و عقل داشتم
دیوانه گشتم از غم چون تو پریوشی
در روز حشر مست برآید حسین اگر
نوشد ز لعل تو می صافی بیغشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتهای شعر، شاعر از عشق و دلباختگی خود به محبوبی با جمال دلنشین سخن میگوید. او احساس میکند که وجود نشانهها و زیباییهای محبوبش، باعث دیوانگیاش شده است. شاعر به تصویر کشیدن درد و اندوهی که از فراق و دوری محبوب به دل دارد، میپردازد و از آتش شوق و اشکهایش میگوید. او همچنین به شبهایی اشاره میکند که در انتظار محبوبش میگذراند و از زحمت و رنجی که در این راه متحمل میشود، سخن میگوید. در نهایت، شاعر با اشاره به روز حشر، به امیدی در نوشیدن از عشق محبوب و دست یافتن به صفا و خلوص میرسد.