شمارهٔ ۲۶ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشق است آتشی که بیکدم جهان بسوخت
در قصر دل فتاد و روان شاه جان بسوخت
گفتی ز عقل در مگذر راه دین سپر
کو عقل و دین که عشق هم این و همان بسوخت
ای فتنه زمانه و ای فتنه زمین
جانم مسوز ورنه زمین و زمان بسوخت
من خود شناسمت که ز انوار عارضت
یک شعله برفروخت یقین و گمان بسوخت
گفتی نوازمت چو بسازی بسوز عشق
والله در این امید توان جاودان بسوخت
عشق تو آتش است و دل بنده سوخته
آتش فتاده سوخته دل را روان بسوخت
جان حسین از غم عشقت بسوخت لیک
هرگز دلت نسوخت که آن ناتوان بسوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر قدرت و تاثیر عمیق عشق به گونهای است که آن را به آتش تشبیه میکند. شاعر اشاره میکند که عشق میتواند حتی عاقلترین افراد را نیز تحت تاثیر قرار دهد و همه چیز را بسوزاند. او به شدت از دردها و رنجهای عشق میگوید و به صورت خاص به سوختن دل و جانش اشاره میکند. در نهایت، شاعر از غم عشق حسین صحبت میکند و بیان میکند که با وجود اینکه او از غم عشق رنج میبرد، دل محبوبش هرگز به این درد نرسیده است.