نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

وای که از حال من دلبرم آگاه نیست

آه که از دست او زهره یک آه نیست

بر در او میکشم جان ز پی تحفه لیک

هدیه این بینوا لایق درگاه نیست

طالب هر دو جهان ره نبرد سوی او

راه گداپیشگان در حرم شاه نیست

چند بود خاک پاک بسته این تیره خاک

یوسف مصری ما در خور این چاه نیست

شمع شبستان ما روی دلارای او است

مجلس عشاق را روشنی از ماه نیست

شاه مرا بندگان هست به از من بسی

لیک مرا غیر آن هیچ شهنشاه نیست

حلقه زدم بر درش گفت برو ای حسین

تا تو بخود بسته ای پیش منت راه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دلشکسته‌ی شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از وضعیتی رنج می‌برد که معشوقش از حال او بی‌خبر است و او با وجود تلاش‌هایش، نتوانسته توجه معشوق را جلب کند. شاعر به نوعی احساس ناامیدی و عدم شایستگی در ارائه هدیه‌ای به محبوبش را ابراز می‌کند و می‌گوید که در پی عشق او، به مرگ نزدیک شده است. او همچنین درک می‌کند که در این مسیر، راهی که دیگران به سوی معشوق می‌روند، بر او بسته است. در نهایت، با اشاره به این که محبوبش، در میان بندگانش، برای او خاص و بی‌نظیر است، احساس تنهایی و ناامیدی بیشتری را بازگو می‌کند.