شمارهٔ ۳۳ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانم بلب رسید چو جانان من برفت
دردم ز حد گذشت چو درمان من برفت
روح روان و مونس جان هزار دل
بدر منیر و شمع شبستان من برفت
بد مهرم ار بماه و بمهرم نظر بود
زین پس که از نظر مه تابان من برفت
پژمرده گشت گلبن بستان عیش من
از دیده تا که سرو خرامان من برفت
از باغ وصل بود امیدم که بر خورم
آمد خزان و رونق بستان من برفت
یعقوب وار دیده ام از گریه تیره گشت
کز پیش دیده یوسف کنعان من برفت
سرگشته ام چو گوی و چو چوگان خمیده زانک
گوی مراد از خم چوگان من برفت
نالم گهی چو بلبل و گریم گهی چو ابر
اکنون که از نظر گل خندان من برفت
شد مندرس بنای وجود ضعیف من
سیلاب اشک بس که ز مژگان من برفت
روزی بود حسین که باز آید از جفا
آن بیوفا که از سر پیمان من برفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به عشق و فقدان معشوق پرداخته و احوالات شاعر را در اضطراب جدایی و درد فراق بیان میکند. شاعر از رنجی عمیق و از دست دادن یار خود سخن میگوید و احساس تنهایی و پژمردگی را توصیف میکند. او از تشبیهات مختلف استفاده میکند تا عمق غمش را نشان دهد، مانند پژمردن باغ و یعقوب بودن که از فراق یوسف رنج میبرد. شاعر حسرت روزهای خوش را دارد و در نهایت امید به بازگشت معشوق را ابراز میکند.