نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روئی است روی دوست که هیچش نظیر نیست

زانرو بهیچ رویم از آن رو گزیر نیست

در عشق آن پری چه ملامت کنی مرا

دیوانه چون ز عقل نصیحت پذیر نیست

آنکس که داد دست ارادت به پیر عشق

هیچش خبر ز طعنه برنا و پیر نیست

دارم نظر بعارض خورشید منظری

کز ماه رو بجمله جهانش نظیر نیست

آزاد بنده که شود پای بند او

برگشته طالعی که در این دام اسیر نیست

دارم ضمیر روشن و رای منیر از آنک

جز مهر روی دوست مرا در ضمیر نیست

با تاب آفتاب رخش روز و شب مرا

حاجت بمهر انور و بدر منیر نیست

تا تا با دزد به طره عنبر فشان او

ما را هوای نکهت مشک و عبیر نیست

ای دوست دستگیر حسین شکسته را

کو را بجز تو هیچکسی دستگیر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی بی‌نظیر محبوب است. شاعر بیان می‌کند که زیبایی دوستانش هیچ همتایی ندارد و بنابراین نمی‌تواند از آن عشق فرار کند. او از دیوانگی و عدم پذیرش نصیحت در عشق سخن می‌گوید و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند او را از عشق پیر عشق دور کند. همچنین، شاعر به تأثیر زیبایی محبوبش بر دنیایش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که وجودش تنها برای عشق او معنا دارد. در نهایت، او از دوستش می‌خواهد که به یاری او بیافتد و می‌گوید که جز او هیچ کس نمی‌تواند به کمکش بیاید.