شمارهٔ ۴۳ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
درد عشقت دامن جانم گرفت
بار دیگر غم گریبانم گرفت
در هوایش بس که میگریم چو ابر
زاب چشمم خاک هجرانم گرفت
دیده ام زلف پریشانی از آن
خاطر از عیش پریشانم گرفت
دشمن بد کیش گر تیرم زند
ترک ترک خویش نتوانم گرفت
بی رخ آن یوسف عیسی نفس
دل ز کنج بیت احزانم گرفت
مشتری ماهرو قدر مرا
زان نمیداند که ارزانم گرفت
جز بآب دیده ننشیند حسین
آتشی کاندر دل و جانم گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و غم ناشی از عشق است. شاعر از احساساتی عمیق و غمگین خود دراثر دوری معشوق سخن میگوید. او به crying و اشکریزی خود چون ابری که باران میبارد، اشاره میکند و بیان میدارد که دلتنگی و فقدان معشوق، تمام وجودش را دربر گرفته است. همچنین او به خاطر پریشانی ذهن خود از زیبایی زلف معشوق و تأثیر منفی دشمنان نیز صحبت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که تنها با اشک و رنج درون میتواند با آتش عشق خود زندگی کند.