شمارهٔ ۴۲ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشت
وز منظر تو چشم نظر باز نور داشت
در کنج این خرابه دلم با تو ای پری
نی آرزوی روضه نه سودای حور داشت
بر خدمت تو صحبت حور بهشت را
زاهد از آن گزید که عقلش قصور داشت
چون دیده دید ماه جمالت زیاده شد
مهری که با تو جان ستمکش ز دور داشت
از پرتو تجلی انوار عارضت
هم دیده روشنائی و هم دل سرور داشت
شب تا سحر ز شام خط و صبح عارضت
خاطر همان حکایت موسی و طور داشت
در حلقه های زلف پریشان دلکشت
تا بامداد حلقه دلها حضور داشت
می یافت گوش جان من از صوت دلگشت
آن لذتی که نغمه صاحب زبور داشت
امروز حاسدان تو در ماتمند از آنک
با تو حسین دلشده دوشینه سور داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شادی و خوشحالی که از حضور محبوبش احساس میکند، سخن میگوید. او توصیف میکند که زیبایی و نور چشمان محبوبش دلش را روشن کرده و هیچ آرزو و دغدغهای جز بودن با او ندارد. شاعر به نقش عقل در انتخاب راههای درست اشاره میکند و میگوید که با دیدن جمال محبوب، عشق و محبتش نسبت به او بیشتر میشود. همچنین، شعر به نکات روحانی و تفکر در عشق میپردازد و از قوس و قزح زلف محبوب و لذتهای دلانگیز آن صحبت میکند. در نهایت، او به حسادتهای دیگران نسبت به این عشق اشاره میکند که باعث تحسین و حیرت آنها شده است.