نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای باد صبحدم گذری کن بکوی دوست

وز من ببر سلام و تحیت بسوی دوست

رخ بر درش نهاده بگو از زبان من

کاشفته گشت حال دلم همچو موی دوست

گر دست حادثات ز پایم در افکند

باشد هنوز در سر من آرزوی دوست

قربان اگر کنند به تیغ جفا مرا

بدکیشم ار روم ز سر جستجوی دوست

دشمن بگفتگوی من افتاده است و من

آن نیستم که ترک کنم گفتگوی دوست

صد بار مردم از غم و بازم حیات داد

همچون مسیح باد سحرگه ببوی دوست

این دولتم بس است که غایب نمیشود

یکدم ز پیش دیده من نقش روی دوست

یارب بود که بار دگر چشم تیره ام

روشن شود ز پرتو روی نکوی دوست

دانی که کحل چشم حسین شکسته چیست

گردی که باد صبح رساند ز کوی دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از باد صبح خواسته است که به کوی دوست برود و سلامش را برساند. او آرزو دارد که حال دلش همچون موهای دوست شاداب باشد و اگرچه مشکلات و حوادث او را به زمین بیندازند، اما همواره آرزوی دیدار دوست را در دل دارد. شاعر با اشاره به اینکه دشمنانش در حال گفتگو هستند، می‌گوید که هرگز از گفتگو با دوست دست نخواهد کشید. او از غم‌هایش می‌گوید که بارها به مرگ نزدیک شده اما باز هم زنده مانده است، چرا که یاد دوست به او زندگی می‌بخشد. شعر نشان‌دهنده عشق و longing به محبوب و دوستی واقعی است که هیچ‌گاه از ذهن شاعر بیرون نمی‌رود.