شمارهٔ ۷۱ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی نشان گردم اگر از تو نشانی نرسد
مرده باشم اگرم مژده جانی نرسد
آه از تلخی آن حال کز آن شیرین لب
بهر دلجوئی من شهد بیانی نرسد
وای از آن تیره زمانی که ز خورشید رخت
از پی روشنی جان لمعانی نرسد
دل مجروح مرا نیست امید مرهم
اگر از غمزه تو زخم سنانی نرسد
صید شاهین غمت تا نشود طایر جان
در هوای جبروتش طیرانی نرسد
رایض عشق چو بر دلدل دل زین ننهند
در فضای جبروتش جولانی نرسد
تا تو پیدا نکنی ذوق مقالات حسین
هیچ در گوش دلت راز نهانی نرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس ناامیدی و بینشان بودن سخن میگوید. او بیان میکند که اگر از محبوبش خبری نرسد، انگار که نیست. او به تلخی لحظاتی که انتظار خبر یا محبت او را دارد، اشاره میکند و شکوه میکند که بدون محبت محبوب، دلش جراحتهای عمیقی دارد که درمانی برای آن یافت نمیشود. در ادامه به تأثیر غم و اندوه بر زندگیاش و عدم امکان پرواز در فضای عشق اشاره میکند. در نهایت، او میگوید تا زمانی که محبوبش به او توجه نکند، هیچ راز و حقیقتی در دلش وجود نخواهد داشت.