شمارهٔ ۷۷ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگار من چو بلعل شکر نثار آید
غذای طوطی طبعم سخن گذار آید
دیار دل که خرابست بی شهنشه خویش
بشهریار رسد چون بشهریار آید
شهان پیاده شوند و نهند رخ بر خاک
بدان بساط که آن نازنین سوار آید
در آنزمان که ز اخلاق او سخن گوید
فرشته کیست که باری در این شمار آید
اگر فدای تو ای دلربا نگردد جان
دگر چه فایده زین جان بیقرار آید
هزار فخر کنم هر زمان به بندگیت
مرا ز شاهی عالم اگر چه عار آید
دل مرا که بجای سپند میسوزی
نگاهدار که روزی ترا بکار آید
حسین خاک رهت گشته است میترسد
که بر دل تو از آن رهگذر غبار آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبه محبوب است که مشابه "بلل" و "شکر" توصیف شده است. شاعر از عشق و بندگی خود به محبوبش سخن میگوید و تأکید میکند که در غیاب محبوب، دلش خراب و بینواست. او همچنین به احساس حقارت در مقابل عظمت محبوب اشاره میکند و این سؤال را مطرح میسازد که آیا زندگیاش ارزشمند است اگر برای محبوبش فدای نشود. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، عشق و وفاداری خود را به تصویر میکشد و به عشقورزی خود افتخار میکند، حتی اگر به قیمت از دست دادن مقام و موقعیتش باشد. در نهایت، شاعر از نگرانیاش نسبت به محبوب که ممکن است از دنیای خاکی غفلت کند، سخن میگوید.