نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صبا رسید در او بوی یار نیست چه سود

نسیم سنبل آن گلعذار نیست چه سود

هزارگونه گل اندر بهار گرچه شکفت

چو بوی از گل من در بهار نیست چه سود

مراست از دو جهان اختیار یار ولیک

بدست من چو کنون اختیار نیست چه سود

هزار گونه طرب میکنم ز دردی درد

ولی چو خمر طرب بی خمار نیست چه سود

منم که خاک شدم در ره وفاداری

ولی بخاک من او را گذار نیست چه سود

درون بوته مهرش دلم بسوخت ولی

متاع قلب مرا چون عیار نیست چه سود

بوصل یار امید حسین بسیار است

ولی چو طالع فرخنده یار نیست چه سود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت و ناامیدی خود از نبودن محبوبش اشاره می‌کند. او می‌گوید که در بهار، علی‌رغم شکوفه‌های فراوان و عطر گل‌ها، اگر بوی محبوب در میان نباشد، هیچ سودی نخواهد داشت. همچنین اشاره می‌کند که اگرچه در دو جهان قدرت انتخاب یار را دارد، اما در این لحظه اختیار او در دستش نیست. شاعر از تلاش‌های بی‌ثمری که در راستای عشق و وفاداری کرده، صحبت می‌کند و می‌گوید که نتیجه‌ی قلب سوخته‌اش نیز بی‌فایده است. در نهایت، او به امید وصال محبوبش اشاره می‌کند، اما ناامید است چون طالع خوبی برای رسیدن به یار نمی‌بیند.