نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک لحظه مرا بی رخت آرام نباشد

دل را بجز از لعل لبت کام نباشد

هیهات که من با تو توانم که نشینم

چون سوی توام زهره پیغام نباشد

در صحبت ما زاهد افسرده نگنجد

در مجلس دلسوختگان خام نباشد

سرو از چه جهت خوانمت ایسرور خوبان

چون سرو سمن ساق و گل اندام نباشد

از بهر گرفتاری مرغ دل عشاق

حقا که چو زلف سیهت دام نباشد

با دام فدای تو دل و جان که بجوئی

چون نرگس پر خواب تو با دام نباشد

از ظلمت خط تاب جمالت نشود کم

نقصان مه از تیرگی شام نباشد

هر مرغ دلی کو بپرد از قفس تن

جز در خم زلف تواش آرام نباشد

آنکو چو حسین از غم عشق تو خرابست

او را سر ناموس و غم نام نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر احساس می‌کند که بدون حضور معشوقش آرامش ندارد و عشق او را به شدت درگیر کرده است. او به زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر دل عاشقان اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق واقعی در حالتی از عاطفه و رنج نمود پیدا می‌کند. هر لحظه‌ای که معشوق در کنارش نباشد، دلش در عذابی دائمی قرار دارد. شاعر همچنین به استعدادهای خاص معشوق و تأثیرگذار بودن او بر دیگران اشاره می‌کند و در انتها به بلای عشق و ثباتی که تنها در زلف معشوق می‌یابد، تأکید می‌کند.