شمارهٔ ۹۲ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دلبر برفت و درد دلم را دوا نکرد
آن شوخ بین که بر من مسکین چهها نکرد
زان نور چشم چشم وفا داشتم دریغ
کز عین مردمی نظری سوی ما نکرد
گفتم هزار حاجت جانم روا کند
ناگه روانه گشت و یکی را دوا نکرد
خون دل شکسته من بی بهانه ریخت
واندیشه نیز از دیت خونبها نکرد
اینم ز هجر صعب تر آمد که آن صنم
وقت رحیل یاد من مبتلا نکرد
او شاه ملک حسن و جمالست و من گدا
از شه غریب نیست که یاد گدا نکرد
مهر و وفا مجوی حسین از مهی که او
با هیچکس چو عمر گرامی وفا نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز درد و اندوه عاشقانهای اشاره دارد که دلبرش او را ترک کرده و هیچ تلاشی برای تسکین دردش نکرده است. شاعر از دلشکستگی خود میگوید و بیان میکند که علیرغم هزار خواسته، محبوبش هیچ حسی به او نشان نداده و حتی در زمان جدایی خود را فراموش کرده است. او همچنین اشاره میکند که اگرچه محبوبش زیبا و با مقام است، اما او به عنوان یک گدا حتی در یاد محبوبش نیز جایی ندارد. در نهایت، شاعر از بیوفایی عشق نیز گلایه میکند و حسرت میخورد که محبت و وفا بین او و محبوبش وجود نداشته است.