شمارهٔ ۹۳ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظر کنید که آن شهسوار میگذرد
قرار جان من بیقرار میگذرد
اگر نه قصد هلاک منش بود در دل
چنین کرشمهکنان بر چه کار میگذرد؟
دریغ صید نزارم از آن به زاری زار
مرا بکشت و برای شکار میگذرد
کمان کشیده کمین خسته چون کند جولان
خدنگ غمزهاش از جان زار میگذرد
هزار طایر قدسی کند ز سینه هدف
ز شوق تیر که از شست یار میگذرد
اگرچه گرد برانگیخت دردش از جانم
هنوز بر دلش از من غبار میگذرد
شد آشنا و به صد عشوهام به خویش کشید
کنون چه بد که چو بیگانهوار میگذرد
به جرم آنکه شبی آستان او بوسید
حسین از در او شرمسار میگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احوالات خود در مواجهه با یک شهسوار میپردازد که جلوهای دلربا و جذاب دارد. او احساس میکند که این شهسوار بدون توجه به حال او، با جاذبهاش از کنار او میگذرد و این گذر، باعث میشود که او دچار درد و حسرت شود. شاعر به عواطف خود اشاره میکند، از جمله عشق و حسرت، و در نهایت به عواقب عشق و شرمندگی ناشی از آن میپردازد. این شعر دربردارندهی احساسات عمیق و تجربیات عاشقانهی انسانی است.