نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سلام من سوی آن شاه سرفراز برید

پیام من بر آن ماه دلنواز برید

بنازنین جهانی نیازمندی ما

از این شکسته مهجور پر نیاز برید

ببارگاه سلاطین پناه معشوقی

حقیرمندی و مسکینی و نیاز برید

از این ستمکش محروم از آن حریم حرم

حکایتی بسوی محرمان راز برید

حدیث مختصری چون دهان او گوئید

نه همچو غصه من قصه دراز برید

چو عقل بر محک عشق کم عیار آمد

درون بوته دردش پی گداز برید

ز روی بنده نوازی حدیث درد حسین

بخاک درگه آن شاه سرفراز برید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر پیامی از عشق و نیاز به معشوق را بیان می‌کند. شاعر به درگاه یک پادشاه سرفراز می‌رود و از حال خود و عشقش می‌گوید. او از مشکلات و دردهایش می‌نالد و به ظلم و محرومیتی که در زندگی‌اش احساس می‌کند اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از درد و مصیبت‌های عاشقانه‌اش به ویژه در ارتباط با حسین یاد می‌کند و این درد را در محضر آن پادشاه سرفراز با تواضع بیان می‌کند.