شمارهٔ ۱۰۰۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شوخ قوشجی که ز بیداد خوی تو
اغری دویده باز نگاهم به سوی تو
چشمی سیاه کرده همانا به روی تو
هر حلقه ای که گشته نمایان ز موی تو
دور می اش ز حلقهٔ ماتم دهد نشان
بزمی که نقل او بود گفتگوی تو
افتد به شیشهٔ خانه افلاک رخنه ها
بالد هوا به خویشتن از بس ز بوی تو
زایل نگشت رنگ خجالت ز چهره اش
شرمنده گشته است گل از بس ز روی تو
بی تو نه ایم نیم نفس گرچه عمرهاست
از خویش رفته یم پی جستجوی تو
بی شک به رنگ آینه صاف است باطنش
هر کس که او نگفته خوش آمد به روی تو
زین بحر قانع ار شده باشی به قطره ای
جویا بجا بود چو گهر آبروی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت شخصی محبوب میپردازد. او از تأثیر عمیق و شگرف عشق بر زندگیاش سخن میگوید و به احساساتش در برابر این محبوب اشاره میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، از جذابیت چهره و خصوصیاتی چون موی محبوب و نگاهش صحبت میکند و به نوعی ازجاذبه و اثر وجودی او بر دیگران میگوید. در نهایت، احساس تنهایی و جستجوی مداوم برای یافتن این محبوب نیز در شعر به وضوح مشهود است.