نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون سر راه تو گیرم دادخواه از دست تو

گویی این نالش ز دست کیست آه از دست تو

از فشار پنجهٔ جورت چه مالش‌ها نیافت

ار دلم رحمی که خون شد بی‌گناه از دست تو

نور رخسار تو شب را کرده روشن‌تر ز روز

اوفتاد از بام گردون طشت ماه از دست تو

بس که رنگین است چون گل از حنا سرپنجه‌ات

رشتهٔ یاقوت برگردد نگاه از دست تو

شد قران پنجهٔ خورشید با ماه تمام

از حیا تا کرده رخسارت پناه از دست تو

تا جهان باقیست باشد دست بر بالای دست

در نظرها پر خنک گردیده ماه از دست تو

نیست در اندیشه‌ات جویا جز امید کرم

گرچه کاری برنیاید جز گناه از دست تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تأثیرات عمیق و زیبا، و در عین حال دردناک عشق پرداخته است. شاعر از احساساتی نظیر بی‌پناهی، گناه و زیبایی سخن می‌گوید که همه ناشی از رفتار معشوق است. او به وجود نور و روشنی ناشی از چهره محبوب خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه زیبایی او می‌تواند به آسمان و زمین فشار آورد. شاعر در نهایت با تأکید بر گناه و ناتوانی انسان در مقابل عشق، حسرت و آرزوی رحمت را بیان می‌کند.