شمارهٔ ۱۰۱۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در گلویم بیتو هردم آب میگردد گره
آرزوها در دل بیتاب میگردد گره
گر خیال چین ابرویش کنم در سینهام
چون انار ز درد دل خوناب میگردد گره
باده را نازم که از فیض طلوع نشئهاش
بر جبین او در نایاب میگردد گره
رتبهٔ بالانشینیهای ابرویش نداشت
قطرهسان زان روی از شرم آب میگردد گره
گر به کام غمپرستان افتد از طوفان درد
چون دل عاشق ز غم بیتاب میگردد گره
بیتکلف سینهاش جویا چو دُرج گوهر است
در گلوی هرکه بیاو آب میگردد گره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و غم ناشی از فراق معشوق است. شاعر در توصیف بیتابی دل و آرزوهایش میگوید که در نبود محبوب، گلو و دلش پر از رنج و اشک میشود. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر احساساتش اشاره میکند، و اینکه اگر به او فکر کند، دلش همچون اناری پر از درد میشود. باده را نیز به خاطر تاثیری که از معشوق دارد ستایش میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که غم و حساسیت دل عاشق در کنار غم پرستان، او را دچار التهاب و بیتابی میکند، و بیمحبوبی باعث میشود که هر کس در گلویش حس عدم آرامش داشته باشد.