نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مستغنی از می آیم ز جان نگاه او

ما را بس است کاسهٔ چشم سیاه او

ارباب جستجوی، به راهش سپرده اند

آن را که نیست دیدهٔ بینش به راه او

بدمستیی که چشم تو دیشب به کار برد

باشد زبان هر مژه ات عذرخواه او

از نسبتی که هست به روی تو ماه را

بر آسمان فخر بر قصد کلاه او

دایم به ناز بالش راحت بداده پشت

هر دل که نوک آن مژه شد تکیه گاه او

محروم مانده آنکه ز فیض انابت است

جویا بس است جرم نکردن گناه او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و قدرت جذابیت چشمان یک معشوق اشاره می‌کند. شاعر از احساساتی عمیق نسبت به نگاه معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که این نگاه به اندازه‌ای قوی و تأثیرگذار است که همه توجهات را به خود جلب می‌کند. او به رابطه‌ی عمیق و خاص بین معشوق و عاشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که کسانی که از این عشق و زیبایی بی‌بهره‌اند، واقعاً محروم هستند. در کل، این شعر توصیف حسرت و زیبایی‌های عشق و نگاه معشوق است.