نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کو بهاران تا برآید از کمین ابر سیاه

این قلمرو را کشد زیر نگین ابر سیاه

تخم حسرت ریزد از هر اشک مژگان ترم

گویی از دریای دل برخاست این ابر سیاه

مایه بر می دارد از خاک سرشک آلوده ام

سینه می مالد از آنرو بر زمین ابر سیاه

هر نفس می ریزد ز مژگان ترم سیل سرشک

دارد آری گریه را در آستین ابر سیاه

لشکر دی را به زور تیربارانی شکست

در بهاران چون برآید از کمین ابر سیاه

کشتیش جویا قدر گردید با چشم ترم

سایه وش افتاد آخر بر زمین ابر سیاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی لحظات تاریک و غمناک زندگی است که با ورود بهار و نوید رهایی از غصه‌ها به تصویر کشیده می‌شود. شاعر از ابر سیاه به عنوان نمادی از غم و حسرت یاد می‌کند و بیان می‌کند که این ابر در دل او جای دارد و اشک‌ها و غم‌ها را به وجود می‌آورد. در نهایت، امید به زنده شدن در بهار و رهایی از این غم‌ها را بیان می‌کند و اشاره به پیروزی بر دشواری‌ها دارد.