نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی کنم سودا به نقد جان و دل کالای آه

نیست غیر از صورت او نقش بر دیبای آه

دردها را نیست با درد فراقت نسبتی

کی نفس در تنگنای سینه گیرد جای آه

دیده است این بر رخم یابی تو مانند حباب

قطرهٔ اشکی بخود بالیده از بالای آه

بی توام در تنگنای سینه شور محشر است

از فغان درد داد و اشک و واویلای آه

می زند پهلو به بالای تو شبهای فراق

سرو باغ سینه ام یعنی قد رعنای آه

در حریم سینه آتش زیر پا دارد ز داغ

نیست بیجا اینقدر از جای جستنهای آه

همچنان کز دود جویا پی به آتش می برند

می نماید سوز پنهان مرا سیمای آه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمیق‌ترین احساسات درد و عشق پرداخته است. شاعر می‌گوید که کاش می‌توانست جان و دل خود را به عشق معشوقش بدهد، اما غیر از تصویر معشوق چیزی در خاطرش نیست. او می‌گوید دردهای عشق و جدایی را نمی‌توان با دردهای دیگر مقایسه کرد و در دلش جای تنگی برای نفس کشیدن ندارد. همچنین، او به اشک‌هایی که به خاطر معشوقش می‌ریزد اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دوری از او برایش شور و حالتی مهلک به وجود آورده است. شب‌ها در فراق او به شدت احساس دلتنگی می‌کند و آتش عشق در دلش فرو نمی‌نشیند. در نهایت، بیانگر این است که حتی اگر آتش عشق در درونش پنهان باشد، سیمای معشوقش او را به شدت می‌سوزاند.