شمارهٔ ۱۰۲۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان چشم مست کار صبوحی کند نگاه
در هر رگم چو شمع از آن می دود نگاه
همچون شکست شیشه صدا می شود بلند
در بزم می چو بر نگهی برخورد نگاه
خواهم که بینمش ولی از دور باش حسن
مانند شمع بزم به چشمم تپد نگاه
حقت به جانب است که نظاره دشمنی
دشنام دادنی بود افزون ز حد نگاه
نظاره خار پیرهن اختلاط اوست
چندان نگاه مکن که به طبعش خلد نگاه
از شوق دیدن تو و از ضعف تن چه دور
با خویشتن مرا اگر از جا برد نگاه
کو طاقتی که از تواند ز جای خاست
بر صفحهٔ جمال تو هر جا فتد نگاه
چون بینمت که مدعیان در کمینگه اند
اینجا به گوشها چو فغان می رسد نگاه
جویا ز بس گداخته از شرم روی او
چون قطرهٔ سرشک ز چشمم چکد نگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد شوق و آرزوی دیدن معشوق صحبت میکند. شاعر از تاثیر نگاه معشوق بر خود میگوید و این که چگونه آن نگاه در روح و جسم او میجوشد و او را مجذوب میکند. او با استفاده از تشبیهاتی مانند شمع و شیشه احساسات عمیق خود را بیان میکند. در عین حال، شاعر از دوری و درد ناشی از عدم دیدار صحبت میکند و ابراز نگرانی میکند که نگاه دیگران ممکن است به او آسیب برساند. در نهایت، او از حالت اشتیاق و شرم خود نسبت به معشوق میگوید، تا جایی که اشک از چشمانش میچکد.